![]() |
![]() |
|
|
این بار آفتاب از سر نی نیزه ها طلوع می کند آن هنگام که مرگ من سایه ی من شد خورشید دونیمه شد و عشق دو نیمه شد باد گیسوان بالغ دخترانت راآشفت فریاد های تلخ تیغ در گلویت به سکوت نشستند این پیکر بی جان دست های بریده آه... ماه با عشق در غریبان از چشمهایت لبخند می نوشید اینجا قرن هاست فرات تصویر تو را بر لب آیه آیه بریده .... بریده... بالا می آورد و به خود می پیچد از درد نبودنت قرآن به سر می گیرد این کلمات... این نی زه... می گوید ... حقیقت خون بهای من است تقدیم الیرم اویاق ادلی سایین دوستوما |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 7:19 توسط گونش |
|
|
نمی خواهمت
ای مرگ نا بهنگام ای واپسین چهره نمی خواهمت چرا که سکوتت آواز تلخیست بر گوش های زمین وزمین از نگرانی گریه در سکوت ... به آسمان پیوند می خورد بی هیچ تعلقی بایادم گره خورده است اندوهم وبادههای مجرد عبوس نفسهای باکره ام را به میهمانی تلخ کوچه های لاغر اندام گرگرفته از عشق می برد من حرف هایم کز کرده در گلو وپشت پلک هایم چشمهایم خواهران خاموش باران می ترسم می ترسم دلم غبار بی کسی بگیرد اما اینک دلم به اندازه ی یقینم تابان است ۸۰ نظر |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 6:46 توسط گونش |
|
|
چگونه تاب آرم چگونه ؟ باضجه های زنجیری تن ها با طعم تلخ نبودنت چگونه؟ چرخ چرخ می خورم من تو را از گر یه هایت می شناسم از نگاه های سخت سوگوار و رم کرده آن هنگام که شب سر شکستن من داشت فاجعه ها سر ریز سدند وتو نیامدی... ما قناعت کردیم به هزاران حرف نا گفته پنجره های روشن با ران های له شده تاب اوردیم وفهمیدیم که این جاده چه راه دوری می رود سطر به سطر دوره کردیم آغاز را آغاز زیستن در خاک را |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 6:55 توسط گونش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گئدیر سن دالینجا سوزلو باخیشیم اوزانیر یولار و یولار سنه آداخلانیر لار.... گونش دوغوم یئری: ماراغا دوغوم ایلی:2/1/1365 |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
تورکجه شعرلریم فارسجا شعرلریم اویکولریم |
| پیوندها |
|
اولمز(سایین قارداشیم) اولمزین باجی سی(dozlagly) غزل(سایین قارداشیم) |
|
RSS
|